محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
520
خلد برين ( فارسى )
جنت مكان دست اقتدار به قبض و بسط مهام روزگار خواهد گشود ، بنا بر آن در ايامى كه اسماعيل ميرزا در خانهء خلفا متكى ارايك عز و علا بود مهد عليا با امراى نامدار و اكابر و اعيان روزگار ، پادشاهانه سلوك مىنمود . و معمول و مقرر آن بود كه اعاظم امراء و اركان دولت قاهره و هر كه اسم و رسمى داشته باشد بعد از فراغ از نماز بامداد به در دولتسراى نواب خانم حاضر شده به وساطت محرمان ، سجدهء حضور خدمت برسانند و منتظر صدور فرمان باشند كه اگر از عتبهء عليا به خدمتى سرافراز گردند منت بر جان دانسته به تمشيت آن روان شوند و الا در آنجا به تعقيب نماز صبح پرداخته چون آفتاب به وقت چاشت رسد از آنجا به در خانهء خلفا نقل مكان و به خدمات اسماعيل ميرزا قيام نمايند . و بنا بر آن كه آينهء خاطر پادشاهان از اعتلاى شان و ارتفاع مكان آنان كه به ترتيب و عنايت ايشان جزئى حقيقى نشده به پايهء والاى اقتدار نرسيده باشند پيوسته در غبار كلفت و كدورت مىباشد فكيف كه دواعى ديگر به آن انضمام يابد ورق توجه و التفات اسماعيل ميرزا نسبت به قيدافهء زمان « 1 » و سلطانم دوران برگشت و در صدد كسر شوكت و اقتدار وى درآمد . و اگر چه باعث قوى در اين انديشه آن بود كه كلك گوهربار به سرانگشت اظهار ، پرده از رخ كار برداشت اما در نظر ارباب بصيرت ، خون ناحق ريختهء برادرى چون سلطان حيدر ميرزا عظمت و اقتدار مهد عليا را برقرار نگذاشت و بواعث ديگر كه از سياق كلام آينده به وضوح خواهد پيوست علاوهء آنها گرديده رخت بىاعتبارى و بىوجودى به گوشهء انزوا كشيد . بالجمله چون به مسامع جلال اسماعيل ميرزا رسيد كه امراء و اركان دولت هر روزه ملازمت در دولتسراى مهد عليا را تالى فريضهء بامداد مىشمارند نخست از در كنارهگوئى درآمده به رمز و ايما در مجالس متعدده ابواب منع بر روى امراء گشاد و چون ديد كه از
--> ( 1 ) - قيدافه نام زنى است كه حاكم بردع و اندلس بود و به نوشابه شهرت داشت و طبق روايات معاصر اسكندر بود ( لغتنامهء دهخدا ) .